داستان كوتاه، امروز ساخت جديدى پيدا كرده است.
امروز بامجيد دانش آراسته
گروه فرهنگ و هنر ـ ساير محمدى: «نسيمى در كوير»، «سفر به روشنايى» و «در صداى باد»، «مو به مو» و «قضيه فيثاغورث با يك صفر دوگوش»، «خاكسترنشين راه طلوع»، «روز جهانى پارك شهر به زباله دانى» عناوين آثار منتشر شده مجيد دانش آراسته است. غير از كتاب اول كه رمان باشد بقيه مجموعه داستانهاى كوتاه هستند. دانش آراسته متولد۱۳۱۶ رشت و بازنشسته كانون پرورش فكرى كودكان و نوجوانان است و مجموعه داستان« آن صبح لطيف» و «خودتان اسم بگذاريد» و «باد گرم» و داستان بلند «موهاى دخترم را شانه كن» از جمله آثارى است كه در تدارك چاپ و انتشار آنهاست.
>جامعه كتابخوان در ايران بيشتر رمان مى خوانند تا داستان كوتاه، شما هم در كارنامه تان فقط رمان «نسيمى در كوير» را داريد.
\ من احساس مى كنم با تحولاتى كه در عرصه داستان كوتاه بويژه طى اين سالها به وجود آمد، آن افكار متمركز و آن اوقات فراغتى كه بتوان پيدا كرد تا روى يك رمان كار كرد، ديگر پيدا نمى شود. زمان به نظر من قاتل رمان نويسى است آن هم در كشورى مثل ايران. داستان كوتاه فضايى است كه حاصل شكار نويسنده است. ضمن اين كه داستان كوتاه، امروز ساخت جديدى پيدا كرده است. در نتيجه اينكه نويسنده ذهن متمركزى داشته باشد و براى نوشتن يك رمان وقت صرف كند، ناخودآگاه احساس مى كنم به محض نوشته شدن، تبديل به اثرى كلاسيك مى شود.
> يعنى داستان كوتاه را عرصه بهترى براى كار مى دانيد؟
\ داستان كوتاه تحولى طى اين سالها پيدا كرده كه ترجمه داستانهاى كوتاه جهان در اين تحول نقش برجسته اى داشته است. از سويى در مقابل ديدگان نسل امروز نويسندگان ايرانى افق هاى بازترى پيدا شده و نويسنده داراى آزادى عمل بيشترى در عرصه داستان كوتاه است. گوناگونى در اين حيطه بسيار بيشتر است، هرچند اين گوناگونى، به همراه خودش توليدانبوه را هم داشته باشد.
> الآن وضعيت داستان نويسان و داستان نويسى در سطح استان گيلان را چگونه ارزيابى مى كنيد؟
\ متأسفانه يكى از گرفتارى نويسندگان شهرستانى اين است كه آثارشان در مطبوعات پايتخت آن طور كه بايد و شايد مطرح نمى شود. اگر روزنامه ها در هفته يا در ماه يك صفحه را به معرفى نويسندگان شهرستانى و آثار منتشر شده آنها اختصاص دهند و دست آنها را بگيرند، معيارى به دست مخاطبان خواهد شد و اين گوناگونى و تنوع را در حوزه داستان كوتاه خواهند ديد . نويسندگان شهرستانى چون پايگاهى ندارند، اغلب كتاب هايى كه منتشر كرده اند اسمى از اين كتاب ها در هيچ جا نيامده است.
> شما فكر مى كنيد نويسندگان خوبى در شهرستان ها هستند كه شناخته نشده اند، يا كتاب مهمى منتشر شده كه ديده نشده است؟
\ نويسندگان جوانى مثل كيهان خانجانى هستند. بدر طالعى هستند كه هر چند جزو نويسندگان ميانسال محسوب مى شوند، من الآن حضور ذهن ندارم كه اسامى كتاب هاى خوب را نام ببرم. كسى كه در زمينه ادبيات شمال كشور فعاليت مى كند آقاى بهزاد موسايى است كه مجموعه داستان« از مه تا كلمه» را منتشر كرده كه گزيده اى از بهترين داستان هاى نويسندگان شمال كشور است.
> تحولى كه درعرصه داستان كوتاه بوجود آمده، در مقايسه با داستان هاى كوتاه قبل از انقلاب چگونه قابل ارزيابى است؟
\ من احساس مى كنم اين تحول در درجه اول آزاد شدن ذهن نويسندگان از فرمول هاى كلاسيك وانديشه هاى سياسى است. داستان نويسان قبل از انقلاب گرفتار دو نوع نگاه بودند. اين دو نوع نگاه عموماً سياسى بودند. حالا اين نگاه سياسى كم رنگ شده و باعث تنوع داستانهاى كوتاه شد. اين تنوع به آزادى نويسنده در عرصه نوشتن منجر مى شود. در آن زمان نويسنده يا مى بايد به سمت طيف به آذين مى رفت، يا به طرف تفكر آل احمد، راه وسطى باقى نمى ماند. چون هر يك از اين دو طيف تريبون خاص خودشان را داشتند. اين معادله امروز به هم خورده است و نويسنده مختار است اجتماعى بنويسد يا عاشقانه، سياسى بنويسد يا غيرسياسى. البته در اين فضا يك نوع ساده انگارى هم رواج پيدا كرده است.
\ وقتى جامعه احساس شكست دارد همه سعى دارند كه از اين وضعيت مبرا باشند و هركس سر در لاك خودش فرومى برد. ما در جامعه اى زندگى مى كنيم كه اشياى پيرامون ما با ما حرف مى زنند، داستان نويس هم سعى مى كند كه اين وضعيت را در آثارش منعكس كند. حالا اين انعكاس ممكن است همراه با يك ذهنيت سياسى باشد، يا ذهنيت اجتماعى. خود داستان نويسنده را به سمتى مى برد. حالا سياست متنوع شده و نويسنده نوشتن در اين عرصه را بى فايده مى داند. چون مسائل سياسى و اجتماعى را روزنامه ها بهتر مطرح مى كنند.
سال 1316 در رشت متولد شدم .تا 12 سالگی با پدر بزرگم که سفالچین بود زندگی کردم .یک روز آقا و خانمی را نشانم دادند که پدر و مادر من بودند .من تصور می کردم پدرو مادر باید آدم های پیری مثل پدر بزرگ و مادربزرگم باشند .همین امر باعث شد که از خانه ی پدرم فرار کنم و دوباره پیش پدر بزرگ و مادربزرگم برگردم.