نگاهي به مجموعه‌ داستان <متن‌ خود يك‌ كوير است>‌ نوشته مجيد دانش‌ آراسته‌

‌‌پرويز حسيني‌

 

مجيد دانش‌ آراسته، در اين‌ مجموعه‌ يك‌ ميني‌ ماليست‌ رئاليست‌ است. آن‌ هم‌ از نوع‌ رئاليسم‌ اجتماعي، كه‌ يادآور <ادبيات‌ كارگري> سه‌ - چهار دهه‌ي‌ پيش‌ است. چهل‌ و پنج‌ داستان‌ خيلي‌ خيلي‌ كوتاه‌ كه‌ به‌ قول‌ سامرست‌ موآم‌ مي‌توان‌ آنها را سر ميز شام‌ تعريف‌ كرد.
دانش‌ آراسته، نويسنده‌اي‌ است‌ كه‌ اولين‌ كار جدي‌اش‌ <استخوان‌هاي‌ تهي> در سال‌ 42 بود و بعد با <روز جهاني‌ پارك‌ شهر و زباله‌ داني> در سال‌ 51، در عرصه‌ي‌ ادبيات‌ داستاني‌ نامدار شد و به‌ گواه‌ چندين‌ مجموعه‌ ديگري‌ كه‌ تاكنون‌ منتشر كرده‌ است‌ داستان‌ نويسي‌ بدون‌ فراز و نشيب‌ به‌ نظر مي‌آيد. هيچ‌ گاه‌ نخواسته‌ اداي‌ پست‌ مدرنيست‌ها را در بياورد يا به‌ جريان‌هاي‌ مختلف‌ تن‌ بدهد و <موج‌ سواري> كند و براي‌ اثبات‌ وجود خويش‌ به‌ هر دستاويزي‌ چنگ‌ نزده‌ است. راز ماندگاري‌ دانش‌ آراسته‌ در چهار دهه‌ نيز همين‌ است. نويسنده‌ي‌ فروتني‌ كه‌ خودش‌ بوده، خودش‌ مانده‌ و به‌ تناسب‌ مصلحت‌هاي‌ ادبي، رنگ‌ عوض‌ نكرده‌ و نخواسته‌ كه‌ در رنگين‌ بازار ادبيات‌ با اداهاي‌ روشنفكرمآبانه، گوركي، چخوف‌ يا حتي‌ گوگول‌ و تورگنيف‌ از نوع‌ ايراني‌اش‌ باشد و با توجه‌ به‌ مرارت‌هاي‌ دوره‌ي‌ جواني‌ و لمس‌ دردهاي‌ عميق‌ اجتماعي‌ هيچ‌ گاه‌ به‌ <ادبيات‌ حزبي> روي‌ نياورده‌ و در كمال‌ <شفقت> و <صداقت>، آنچه‌ را كه‌ از جامعه‌ و پيرامونش‌ حس‌ كرده، با قلمي‌ روان، جذاب، ساده‌ و در عين‌ حال‌ <اغواگر>، پيش‌ روي‌ خواننده‌ مي‌گذارد. او <آراسته> به‌ <دانش> داستان‌ كوتاه‌ در عين‌ بي‌آلايشي‌ است.


بي‌گمان‌ قصد نگارنده، پرداختن‌ به‌ تك‌ تك‌ داستان‌ها نيست‌ كه‌ مجال‌ فرزانه‌تري‌ مي‌طلبد، اما با نگاهي‌ كلي‌ به‌ چهل‌ و پنج‌ داستان‌ كتاب‌ <متن‌ خود يك‌ كوير> است، به‌ چند ويژگي‌ برخورد مي‌كنيم‌ كه‌ توضيح‌ آنها هر چند كوتاه‌ و شتابزده، شايد خالي‌ از فايده‌ نباشد.
اول‌ اينكه‌ داستان‌ها آن‌ قدر واقعي‌اند كه‌ به‌ نظر مي‌آيد نويسنده‌ از صحنه‌ها و پشت‌ صحنه‌ها عكس‌ گرفته‌ و بر اساس‌ عكس‌ها، به‌ توصيف‌ دقيق‌ آدمها و روابط‌ آنهابا يكديگر مي‌پردازد. آدمهايي‌ كه‌ نمونه‌هاي‌ بسياري‌ از آنها را ما به‌ وضوح‌ پيرامون‌ خودمان‌ مي‌توانيم‌ ببينيم. انگار يكي‌ از خود ما هستند. پرداخت‌ داستان‌ها آن‌ قدر موجز و پاكيزه‌ و دقيق‌ هست‌ كه‌ جاي‌ هيچ‌ گونه‌ <دير باوري> و <بي‌اعتمادي> به‌ شخصيت‌ها را براي‌ خواننده‌ باقي‌ نمي‌گذارد. آدمها <عيني> و به‌ شدت‌ قابل‌ لمس‌ هستند. اين‌ <واقعگرايي> همان‌ رئاليسم‌ ناب‌ داستاني‌ است. نگارنده‌ قصد ندارد كه‌ مدام‌ از متن‌ داستان‌ها نمونه‌ بياورد كه‌ از حوصله‌ي‌ اين‌ يادداشت‌ خارج‌ است‌ و خواننده‌ خود با خواندن‌ كتاب، به‌ راحتي‌ به‌ اين‌ مطلب‌ پي‌ مي‌برد.


دوم، شكل‌ ميني‌ ماليستي‌ داستان‌ها است. گاهي‌ داستان‌ها دو صفحه‌ي‌ كامل‌ هم‌ نيستند و در يك‌ نگاه‌ ساده‌ انگارانه، قصه‌ واره‌ يا طرح‌ به‌ نظر مي‌آيند. اما هرگز چنين‌ نيست‌ و همه‌ي‌ داستانها، داستاني‌ كامل‌ به‌ شمار مي‌آيند. هم‌ از نظر توصيف‌ شخصيت‌هاي‌ داستاني‌ و هم‌ از نظر فضاسازي‌ و پرداخت‌ و نيز از ديدگاه‌ روايت، داستانها كامل‌اند. شخصيت‌ها تك‌ بعدي‌ نيستند. فضاي‌ تلخ‌ داستان‌ها كه‌ گاهي‌ رگه‌هاي‌ ناتوراليستي‌ دارند، پيشاپيش‌ تقدير محكوم‌ آدمها را پيشگويي‌ مي‌كند و خواننده‌ در مي‌يابد پيوندي‌ ميان‌ فضا و آدمها وجود دارد كه‌ خيلي‌ حساب‌ شده‌ ميزانسن‌ شده‌ است. <دانش‌ آراسته> زياده‌گويي‌ نمي‌كند. اهل‌ افراط‌ در توضيح‌ واضحات‌ نيست. حوصله‌ خواننده‌ را با درازگويي‌هاي‌ بيهوده‌ سر نمي‌برد. مثل‌ خيلي‌ از نويسندگاني‌ كه‌ تكنيك‌ گفت‌ و گو نويسي‌شان‌ ضعيف‌ است‌ و خودشان‌ رشته‌ي‌ كلام‌ آدمهاي‌ داستان‌ را به‌ دست‌ مي‌گيرند و آن‌ قدر آسمان‌ و ريسمان‌ مي‌بافند تا مثلا داستان‌ دو صفحه‌اي‌ به‌ حجم‌ شش‌ صفحه‌ برسد كه‌ در نهايت‌ هيچ‌ سودي‌ به‌ حال‌ داستان‌ ندارد. نويسندگاني‌ كه‌ به‌ حجم‌ و كميت‌ كار مي‌انديشند مرا به‌ ياد پزشكاني‌ مي‌اندازند كه‌ براي‌ درمان‌ سرماخوردگي‌ جزيي‌ بيمارشان، يك‌ كيسه‌ پلاستيكي‌ پر از داروهاي‌ عجيب‌ و غريب‌ تجويز مي‌كنند در حالي‌ كه‌ به‌ هيچ‌ كدام‌ آنها واقعا نيازي‌ نيست‌ و گاهي‌ مي‌شود تنها با يك‌ كپسول‌ همه‌ي‌ انرژي‌ و توان‌ لازم‌ را براي‌ درمان‌ به‌ دست‌ آورد. شايد به‌ حساب‌ بدعت‌ بگذاريد، اما نگارنده‌ داستانهايي‌ را كه‌ به‌ نوعي‌ به‌ شكل‌ و فرم‌ قصه‌هاي‌ ميني‌ ماليستي‌ نزديكند، <داستان‌هاي‌ كپسولي> مي‌نامد، استفاده‌ از كپسول‌ و بعد استراحت‌ و آرامشي‌ كه‌ خواننده‌ در خلوت‌ خود احتياج‌ دارد تا به داستان‌ بهتر فكر كند، همه‌ي‌ نياز اوست. كالري‌هاي‌ بي‌حساب‌ و تركيبات‌ زياد ديگر تنها سوخت‌ اضافي‌اند، كه‌ گاهي‌ هم‌ زيان‌ آورند و عوارض‌ جانبي‌ بسيار دارند. داستان‌ وقتي‌ كوتاه‌ است‌ كه‌ هنر ايجاز را به‌ خوبي‌ اجرا كرده‌ باشد، ايجاز در همه‌ي‌ ساختار و بافت‌ داستان، نه‌ تنها به‌ لحاظ‌ طولي‌ و عرضي، بلكه‌ در تمامي‌ ابعاد، هنر نويسنده‌ را نشان‌ مي‌دهد. گزينش‌ واژگان، توصيف‌ فشرده‌ي‌ فضا، معرفي‌ گذرا و دقيق‌ آدمها، گفت‌ و گوهاي‌ موجز، علامت‌ گذاري‌ با كدهاي‌ مناسب‌ تا نيازي‌ به‌ كشش‌ صحنه‌ نباشد، كاربرد كليدي‌ اولين‌ جمله‌ و نهايي‌ترين‌ جمله‌ي‌ داستان، كه‌ گاهي‌ مي‌تواندلب‌ كلام‌ باشد.
شايد به‌ تعبيري‌ ديگر بتوان‌ گفت‌ داستان‌ كوتاهي‌ كه‌ هنر ايجاز را به‌ خوبي‌ رعايت‌ كند، در اين‌ تكنيك‌ به‌ شعر خيلي‌ نزديك‌ مي‌شود. در شعر و داستان‌ كوتاه، هر دو، با استفاده‌ از ظرفيت‌هاي‌ ايجاز، بايد به‌ تخيل‌ خواننده‌ اجازه‌ دادكه‌ وارد متن‌ بشود و بخشي‌ از آن‌ را خودش‌ در ذهنش‌ بنويسد. داستان‌هاي‌ خيلي‌ كوتاه‌ مجيد دانش‌ آراسته‌ به‌ خوبي‌ خواننده‌ را شريك‌ داستانش‌ مي‌كند.
گاهي‌ با خود انديشيده‌ام‌ كه‌ چرا نويسندگان‌ داستان، وقتي‌ مجموعه‌ داستاني‌ منتشر مي‌كنند، نام‌ يكي‌ از داستانها را بر مي‌گزينند و بر پيشاني‌ كتاب‌ مي‌زنند، در حالي‌ كه‌ در مجموعه‌اي‌ كه‌ گاهي‌ داستان‌هاي‌ كوتاه‌ بيشماري‌ را در بر مي‌گيرد، گزينش‌ تنها يك‌ داستان‌ نمي‌تواند شناسنامه‌ي‌ خوبي‌ باشد از كليت‌ همه‌ي‌ داستانها، و اين‌ امر بيشتر سليقه‌اي‌ است‌ تا اينكه‌ بر اصولي‌ بنا شده‌ باشد. عنوان‌ <متن‌ خود يك‌ كوير است> كه‌ برگرفته‌ از نام‌ يكي‌ از داستانهاي‌ مجموعه‌ است‌ گرچه‌ بهترين‌ داستان‌ از ميان‌ چهل‌ و پنج‌ داستان‌ كتاب، ضرورتا نيست‌ اما خواننده‌ را به‌ نكته‌اي‌ راهگشايي‌ مي‌كند. همه‌ي‌ داستان‌ها از <متن> برخوردار هستند، متني‌ كه‌ به‌ شكلي‌ استعاري‌ مي‌تواند <كوير> باشد، ضمن‌ آنكه‌ <فرو ريختن‌ اسطوره‌ها> به‌ طرزي‌ سمبليك، دغدغه‌ي‌ خاطر نويسنده‌ هم‌ هست‌ كه‌ با سطرهاي‌ آغازين‌ داستان، به‌ آن‌ پي‌ مي‌بريم‌ ونيز در سطرهاي‌ پاياني.


بدين‌ قرار، همه‌ي‌ متن‌ها خود يك‌ كويرند، چرا كه‌ همه‌ <از هر چيزي‌ حرف‌ مي‌زنند جز آن‌ چه‌ كه‌ بايد از آن‌ حرف‌ بزنند. حقيقت‌ را همه‌ مي‌دانند، اما آن‌ را انكار مي‌كنند.>
در خاتمه، بهتر است‌ يادآور شوم‌ اگر كساني‌ بر اين‌ باورند كه‌ <ادبيات‌ كارگري> مرده‌ است، برخيزيم‌ و به‌ آخرين‌ بازمانده‌ي‌ آن، سلامي‌ دوباره‌ بگوييم.