درباره مجموعه متن خود يك كوير است - مجتبی پور محسن
درباره مجموعه متن خود يك كوير است
داستان توده ها يا براى توده ها
مجتبى پورمحسن
داستان براى توده نوشتن تفاوت زيادى با «داستان توده را نوشتن» دارد. داستانى كه براى توده نوشته مى شود مناسبات متن خود را تا حد روابط حاكم بر توده ها تقليل مى دهد. بنابراين داستان در اين شرايط نمى تواند ديدگاهى انتقادى نسبت به روابط توده ها داشته باشد در نتيجه خود نيز در دام حكايت هاى رايج بين توده ها - با همان ساختارها - گرفتار مى شود. اما داستان توده ها حكايت ديگرى دارد. داستان توده ها با حفظ موضع انتقادى خود در مقابل هرگونه واقعيت موجود، بر آن است تا واقعيت ديگرى را خلق كند. بديهى است كه مورد اول يعنى داستانى كه براى توده ها نوشته مى شود فاقد ارزش ادبى است و در بهترين حالتش از گزارشى خبرى - كه بى طرفانه هم نيست - فراتر نمى رود.
«متن خود يك كوير است» ششمين مجموعه داستان مجيد دانش آراسته، در ميان اين دو گونه متن گام برمى دارد. ۴۵ داستان مجموعه اخير دانش آراسته را مى توان به دو دسته تقسيم كرد. دسته اى از داستان هاى شسته رفته كه اگرچه شاهكارهاى ادبى به شمار نمى روند اما توانسته اند متن هاى رئاليستى قابل قبولى باشند؛ داستان هايى از زندگى توده مردم كه وجوه متفاوتى از زندگى قشر پايين جامعه را به تصوير مى كشد. دسته دوم هم داستان هايى كه بنا به دلايلى كه به آن خواهيم پرداخت ارزش داستانى ندارند.
مجيد دانش آراسته قصه گوى خوبى است. اين حكم را غالباً وقتى براى توصيف نويسنده اى به كار مى بريم كه قصه را مجزا از روايت و فرم روايت تعريف كنيم. در حالى كه شكل روايت نسبتى تفكيك ناپذير با قصه دارد يعنى وقتى مى گوييم نويسنده اى قصه گوى خوبى است نمى توانيم در ادامه اش ادعا كنيم كه فرم روايتى خوبى براى داستانش انتخاب نكرده است. چرا كه اين مسئله با خاستگاه زبانى روايت و قصه در تناقض است. هر جمله اى كه نوشته مى شود در فرم خاصى روايت مى شود. بنابراين اگر نويسنده اى قصه گوى خوبى است، فرم هاى مناسبى را براى داستان هايش اختيار كرده است. نويسنده داستان هاى مجموعه «متن خود يك كوير است» نقطه شروع مناسبى را براى داستان ها انتخاب مى كند. در ادامه داستان ها خوب هم پيش مى روند اما نكته اى كه سبب مى شود متن ها، آثارى منحصر به فرد به نظر نرسند پايان بسيار معمولى اكثر داستان ها است. در اكثر داستان هاى كتاب پايان كليشه اى و قابل انتظار، راه را براى خلق واقعيت هاى ديگر مى بندد. مثلاً در داستان «پلنگ» وقتى راوى در پايان داستان صراحتاً مى گويد كه اين او بوده كه صداى گربه را درآورده و نه خود گربه، در واقع داستان تبديل به حكايتى شفاهى مى شود كه فاقد قابليت خلق واقعيت هاى متكثر است. يا در داستان «شانس» همان زاويه روايتى را مى بينيم كه در حكايت هاى شفاهى نقد ماجراى بليت هاى بخت آزمايى شاهد بوده ايم. همين مسئله درباره داستان «خوب شد ساك را ديدم» نيز صادق است. اما در مقابل در داستان «متن خود يك كوير است» شيوه متفاوتى از روايت ارائه شده كه سبب مى شود اتفاقى در اين مجموعه به حساب بيايد. داستان «كنار مرغ پاكوتاه» هم داستان متفاوتى است كه در آن خبرى از پايان هاى كليشه اى بعضى داستان هاى كتاب نيست.
نويسنده «متن خود يك كوير است» قصه گفتن را بلد است. يعنى مى تواند از زبان و فرم روايتى مناسبى براى قصه گويى بهره گيرد. اما در اكثر داستان ها اصرار او براى گفتن همه چيز، هيچ چيز را براى مخاطب باقى نمى گذارد. اصرار نويسنده در گفتن همه چيز، متن هاى او را همسنگ با روايت هاى شفاهى قرار مى دهد. ولى داستان هاى كتاب، بسيار كوتاه هستند. پس چطور ممكن است كه متن ها «پرگو» باشند؟ نثر نويسنده داستان هاى «متن خود يك كوير است»، صيقل خورده و پويا است. بنابراين خبرى از ناتوانى نويسنده در نثر نيست كه متن را به مغلق گويى و نهايتاً اطناب بكشاند.
به نظر مى رسد پرگويى نه به خاطر نثر و نه در ماجرايى كه داستان روايتش مى كند بلكه به دليل ساختار رئاليستى محضى است كه براى داستان ها انتخاب شده است. با گزينش چنين ساختارى عجيب نيست كه نويسنده نتواند از پرداختن به تمام سويه هاى پيدا و پنهان ماجرا دست بردارد. اين مشكل باعث شده كه توانايى دانش آراسته در قصه گويى در داستان هايى با ساختار روايت يكسان زايل شود. شيوه روايت داستان هاى مجموعه «متن خود يك كوير است» آن قدر شبيه به هم است كه با كمى اغراق مى توانيم بگوييم مخاطب احساس مى كند از ابتدا تا انتهاى يك كتاب در حال خواندن داستانى واحد است. البته نويسنده در معدود داستان هايى كوشيده مرزهاى قراردادى روايت را بشكند و فرم هاى جديدى را تجربه كند. داستان «اتاق پزشكان» از زاويه متفاوتى نسبت به ديگر داستان ها روايت مى شود. يا داستان «عنوان ها» كه نويسنده سعى كرده آن را با فرم متفاوتى به پايان برساند. اما علاقه او به اقناع مخاطب، آزادى را از متن مى گيرد. مثلاً در داستان «عنوان ها» قبل از تغيير فرم روايتى عبارت «بعد التحرير» مى آيد. آوردن اين عبارت جز توجيه مخاطب براى درك هرچه زودتر منظور خاص نويسنده (دست كم گرفتن مخاطب از سوى نويسنده!) كاركرد ديگرى ندارد.
مجيد دانش آراسته در داستان هاى مجموعه «متن خود يك كوير است» بسيار تلاش مى كند نسبت به وقايعى كه روايت شان مى كند موضعى عصيانگرانه داشته باشد. اما كاش او موضع انتقادى خود را نسبت به نسلى خاص كه در داستان هايى مثل «اطلاع رسانى» و «چرتكه» اختيار كرده، در زمينه ساختار و فرم داستان هايش پى مى گرفت. آن وقت شايد جهان هاى متنوع ترى را در قصه گويى تجربه مى كرد.
نوشتن داستان توده ها آن هم در ساختار رئاليستى بسيار دشوار است چون هر لحظه ممكن است داستان به متنى براى توده ها تقليل يابد. دانش آراسته پس از انتشار شش مجموعه داستان حتماً اين مسئله را به خوبى درك مى كند پس مى توان يك بار ديگر داستان هاى كتاب اخيرش را خواند و بررسى كرد كه چند داستان كتاب، داستان توده ها است و چند تايشان براى توده ها.
سال 1316 در رشت متولد شدم .تا 12 سالگی با پدر بزرگم که سفالچین بود زندگی کردم .یک روز آقا و خانمی را نشانم دادند که پدر و مادر من بودند .من تصور می کردم پدرو مادر باید آدم های پیری مثل پدر بزرگ و مادربزرگم باشند .همین امر باعث شد که از خانه ی پدرم فرار کنم و دوباره پیش پدر بزرگ و مادربزرگم برگردم.